آغاز نیم قرن نمایشگری و هنرجویی و کسب تجربه در زندگی تئاتری
سال 1349
در اوایل سال 1348 و قبل از امتحانات اخر سال تحصیلی متوجه شدم در بخش فعالیتهای فوق برنامه دبیرستان تعدادی از دانش آموزان گروه تئاتر تشکیل دادهاند بعد از کشمشهای درونی بر سر رفتن و نرفتن، وقتی مراجعه کردم به بهانه اتمام دوره ثبت نام، مرا نپذیرفتند لذا در آن سال فقط تماشاگر اجرای نمایش « شهرقصه » نوشته مرحوم بیژن مفید، توسط شاگردان سال بالای مدرسه، از جمله برادران شجره، حسین ایقائی، علی قدیانی، اصغرمهدوی، باقر ابراز، قنبر خروطی، مهدی رنجبر، محمد تاج دولتی، ابوالقاسم معارفی، محسن پناهی و تعدادی دیگر بودم.
در این سال اولین تجربه تجدیدی در درس تاریخ را داشتم. از شرم پدر زحمت کش و مادر دل سوخته نتیجه امتحانات خرداد ماه را مخفی کردم و با استفاده از بیسوادی ایشان و قدرت بازیگری خودم حتی هدیه قبولی خود را نیز از پدر دریافت کردم. اما بطور مخفیانه و به بهانه آمادگی برای سال بعد تاریخ را در تعطیلات تابستان قورت دادم و شهریور نمره گرفتم.
مهر ماه، سال دوم دبیرستان ـ1349ـ را با این تصمیم که وقت بیشتری برای درس بگذارم شروع کردم تا شاید با تجدیدی و مشکلاتی از این نوع مواجه نشوم اما این واقعا عجیبه، سرنوشت چه کارهایی که با انسان نمیکند در این سال دبیر انشاء و ادبیات ما استاد اکبر رادی بود.آن چهره مهربان با کراوات گره ریز و اتومبیل فولکس واگن، شیک و همیشه مرتب، شخصیت محبوب من بود. اما نمیدانستم که نمایشنامه نویس است.
اکبررادی ـ داستان نویس و نمایش نامه نویس ایرانی که چهاردهه تئاتر ایران را متحول کرد. متولد مهر ماه ۱۳۱۸ در شهر رشت است. او در همان شهر چند سال اول دوران دبستانش را گذراند و سپس به دلیل مشکلات خانوادگی به تهران مهاجرت کرد و سال های آخر دوران دبستان و دبیرستانش را در تهران گذراند. رادی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه تهران و در رشته علوم اجتماعی گذراند. او کارشناسی ارشد را نیز در همین رشته قبول شد اما از ادامه دادن تحصیلاتش انصراف داد. و شغل معلمی را برگزید و شروع به تدریس کرد؛ از دوره دبستان تا کلاس های دانشگاه در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس. رشته تحصیلی وی در آثار نمایشی اش به خوبی نمود کرده است.
او با آشنایی با مسائل فرهنگی و اجتماعی ایران با دیدی علمی به مسائل می نگریسته است. شخصیت های داستان های او اغلب معلمان و فرهنگیانی هستند که تلاشی روز افزون برای مبارزه با فقر فرهنگی داشته اند، اما در نهایت با احساس شکست و سرخوردگی مواجه شده اند. شخصیت داستان های رادی به نوعی انگار خود اوست. شایگان در نمایشنامه منجی در صبح نمناک، درام نویسی است که بیکار شده است. شکوهی در نمایشنامه آمیز قلمدون بازنشسته شده و در خانه مانده است و مجلسی در شب روی سنگ فرش خیس، از کرسی استادی محروم شده است. این ها همه نمونه هایی است از دغدغه رادی در فهم و درک وضع مردمان.
اکبر رادی به همراه بهرام بیضایی و غلامحسین ساعدی تئاتر و نمایشنامه نویسی را به سمت و سوی جدید و متفکرانه سوق دادند. سمت و سویی متفاوت از کارهای لاله زاری که تا آن زمان اجرا می شد. آثار رادی در فرم و ساختار منحصر و زبان به فرد هستند و همین موضوع ایشان را به نویسنده ای صاحب سبک تبدیل کرده است. رادی نخستین داستانش را به نام باران در سال ۳۸ همزمان با دریافت دیپلم متوسطه اش به چاپ رساند. او جایزه داستان نویسی مجله اطلاعات جوان را از آن خود کرد. اولین نمایشنامه رادی “ازدست رفته بودجاده” را در مجله اطلاعات جوان به چاپ رسانید و کوچه در ماهنامه سخن منتشر شده بود.
در سال ۴۱ بود که نمایش نامه روزنه آبی را با هزینه شخصی به انتشار رساند. به تعبیر خودش روزنه آبی، عصیان نسل علیه حاکمیت فرسوده اما پدر سالارانه است. این اثر توسط شاملو مورد استقبال واقع شد و از طریق ایشان به دست جلال آل احمد رسید اما جلال نقدی تند بر آن نوشت. این در حالی بود که شاهین سرکیسیان که خود داعیه دار تئاتر ملی بود، از آن اثر به شدت لذت برده بود اما مرگ سرکیسیان امکان اجرا این نمایش را از وی گرفت. رادی از پیشکسوتان و مفاخر تئاتر ایران است. شاید بتوان گفت توانایی وی در نمایشنامه نویسی به خاطر تسلط کامل وی بر آثار نویسندگان و نمایش نامه نویسان مطرح دنیاست. نویسندگانی چون چخوف، ایپسن و تورگینیف.
از جمله نمایش نامه های رادی می توان به افول، هاملت با سالاد فصل، لبخند با شکوه آقای گیل، ارثیه ایرانی، مرگ در پاییز، صیادان، از پشت شیشه ها و تانگوی تخم مرغ داغ اشاره کرد.
اکبر رادی در ۵ دی ماه ۱۳۸۶ به علت سرطان مغز استخوان از دنیا رفت.
بلافاصله بعد از بازگشایی مدارس در گروه تئاتر مدرسه ثبت نام کردم و بعنوان نفر خدماتی در گروه مشغول شدم یعنی وظیفه من این بود که سه روز درهفته پس از اتمام ساعات درس در دبیرستان بزرگترین کلاس را با کنار کشیدن میز و نیمکت ها آماده تمرین گروه می کردم و در زمان تعیین شده از فراش مدرسه یک سری چای برای اعضاء گروه می گرفتم تا خستگی تمرین را از تن بدر کنند. چند ماهی به همین منوال گذشت و ابولقاسم معارفی نویسنده گروه با اتودهایی که انجام داد و راهنمایی های استاد رادی نمایشنامه ای تحت عنوان فردوسی را نوشت و کارگردانی آنرا نیز بعهده گرفت.
تمرینات برای اجرای نمایش آغاز شد و بعد از چند جلسه از من خواسته شد تا ایفای نقشی را بعهده بگیرم البته نقشی بدون کلام که می بایستی فقط به هنگام ورود و خروج بازیگران نیزه ای را که در دست دارم کنار کشیده و به اصطلاح راه باز و بسته می کردم. بدین ترتیب اولین نقش آفرینی رسمی خود را در یک گروه تئاتر در نقش نگهبان بارگاه سلطان محمود غزنوی، در نمایش « فردوسی» نوشته و كار ابوالقاسم معارفی، با بازی محمد حسن ذکائی، محسن پناهی، شجره و عباسی در سوم بهمن سال یکهزار و سیصد و چهل و نه در جضور استاد اکبر رادی عهدهدار شدم.
ابوالقاسم معارفی ـ نمایشنامه نویس و کارگردان متولد سال ۱۳۲۹ در تهران است. در سال ۱۳۴۲ با گروه آناهیتا آشنا شد و دوره کوتاهی را در آنجا گذراند. پس از آشنایی با اکبر رادی نمایشنامهنویسی را آغاز کرد و سال ۱۳۵۳ به استخدام واحد نمایش تلویزیون درآمد و فعالیتهایش را ادامه داد. بسیاری از بازیگران سرشناس تیاتر و سینمای ایران طی سال های گذشته در نمایش ها و همچنین مجموعه های تلویزیونی که معارفی کارگردانی کرده، با وی همکاری داشته اندمعارفی سال ها در کانادا زندگی کرده و در دهه 80 به کشور بازگشته و چندین نمایش بروی صحنه برده است.
آشنایی با شخصیت هنری استاد رادی بعنوان یك نمایشنامه نویس در این كلاسهای فوق برنامه دبیرستان و راهنماییهای ایشان موجب شد تا بیشترین توجهام، به نمایش معطوف شود و روز به روز علاقهمندیام به این هنر افزایش یابد و تعداد تجدیدیهایم به عدد 2 ارتقا یابد.
سال 1350
همزمان با تغییر محل سکونت به خانه ای 62 متری در دو طبقه واقع در هشت متری شهداد، با مرکز رفاه خانواده شهداد در خیابان فلاح (ابوذر فعلی ) آشنا شدم. وعلیرغم تجدیدی پنهان در دو درس تاریخ و دینی در مركز ثبت نام كردم. از آنجائیكه تصور میكردم پدر و مادر با فعالیت من در تئاتر مخالفت خواهند كرد مركز رفاه را محل مطالعه درس و انگیزه ثبت نام را استفاده از كتابخانه مجهز معرفی كردم. تعدادی دور هم جمع شدیم و یك نمایش لالهزاری را كه قبلا دیده بودم با منوچهر معتمدی، حسین بیگدلو، داوود مسلمی و محمدعلی سلیمانی شروع به تمرین كردیم. من در آن نمایش نقش نوكر با لهجه آذری را بازی میكردم و با استفاده از روزهای بلند تابستانی بعد از تمرین تا دیر وقت در كتابخانه مطالعه مینمودم. تا نمره قبولی گرفتم و اما نمایش هرگز به سر انجام نرسید. 20 مهر برنامه های هنری جشن 2500 سال شاهنشائی در ایران را بدقت دنبال میکردم.
ابتدای سال تحصیلی من و منوچهر معتمدی از خرید كتابهای سوم دبیرستان برمیگشتیم كه در داخل اتوبوس دو طبقه در مسیر پارک شهر به سرپل امامزاده معصوم مشغول صحبت درباره آینده نمایشی بودیم كه تمرینش را آغاز كرده بودیم و راه اتمامش را نمیدانستیم. آقایی كه خود را ابوالقاسم عشایری معرفی كرد در مورد چگونگی فعالیت ما در تئاتر سوال كرد و بعد از اینکه دریافت ما تا چه اندازه دوستدار تئاتر هستیم ابراز علاقه كه حاضر است علیرغم دوری منزلش ما را در كار نمایش كمك كند. بعدها فهمیدیم كه گریمور سینماست و عشق بازیگری دارد اما هنوز فرصتی فراهم نشده است تا خودی نشان دهد. آن موقع ما نمیدانستیم كه آشنائی او با تئاتر علمی نیست. و اصلا هنرمند تجربی و علمی چه تفاوتی دارد. آقای عشایری یكی از علاقهمندان تئاتر بود و هر روز از نازی آباد تا میدان فلاح میآمد و در مركز رفاه خانواده شهداد، نمایشی کمدی تحت عنوان «خانم بازرس» نوشته شجاعیان را با ما تمرین و بروی صحنه برد در این نمایش من نقش اسفندیار را بازی می کردم که با استقبال بسیار زیاد اهالی و اعضای مرکز روبرو شد.
در همین سال «كاخ جوانان مهر» در جوار مركز رفاه خانواده شهداد و در ضلع شمال غربی میدان فلاح افتتاح شد و باوجود آنكه هنوز دیپلم نداشتم، بخاطر تجارب عملی در زمینه تئاتر و همراهی رشید بهنام رئیس وقت کاخ و همچنین پشتیبانی و حمایت آقای کاظم محتاط رئیس دبیرستان اتابیکی که در طول تحصیل به من محبت خاصی داشت وارد کاخ جوانان شدم.
ـ فعالیت در مرکز رفاه خانواده تاثیر بسیاری در آینده من داشت زیرا در آن زمان مددکاران اجتماعی اداره امور را در مراکز به عهده داشتند و هریک از اعضاء مرکز را بعنوان یک مورد تحت نظر میگرفتند و سعی میکردند نقاط ضعف او را بر طرف یا نقاط قوت اخلاقی و رفتار اجتماعی او را تقویت کنند و جوانانی با اعتماد به نفس وارد جامعه نمایند. برنامه ریزی اجتماعی آن زمان چه درست یا نادرست بسیار هدفمند و منظم بود .دوران کودکی در کانون های پرورش فکری و کتابخانه ها، نوجوانی در مراکز رفاه خانواده و جوانی در کاخ های جوانان تحت کنترل متخصصان و روانشناسان و مددکاران قرار داشت. آقای حاج بابایی مدیر مرکز با تفویض اختیارات امور ثبت نام و اخذ شهریه از اعضاء به من مدیریت مالی و اداری را آموزش داد که همواره در طول عمرم مورد استفاده بود.
سال 1351
با تعدادی از اعضای گروه تئاتر کاخ جوانان مهر از جمله آقای کیوان رنجبر که بعدها فهمیدم همافر نیروی هوایی بوده و از نام کیوان نیز بطور مستعار استفاده می کند آشنا شدم برای دست گرمی در چندین قطعه نمایش کوتاه بمناسبت جشن چهارشنبه سوری بازی کردم و اولین تجربه بازی در برابر جنس مخالف را داشتم. اصولا در معاشرت با خانم ها مستعد نبودم و هرگز علیرغم معمول در کاخ جوانان رابطه دوستانه با خانم ها نداشتم.
شهریور 1351 با گرفتن نمره قبولی در سه درس ریاضی ، فیزیک و شیمی موفق به اخذ مدرک دوره اول دبیرستان (سیکل) شدم. و از مهر ماه سال 51 در رشته طبیعی به ادامه تحصیل پرداختم.
در این سال مجموعه تئاتر شهر تهران در چهار راه پهلوی افتتاح شد و من نمیدانم در چه تاریخی ولی برای اولین بار به اتفاق داود مسلمی برای تماشای نمایش چرخ و فلک نوشته و کار آربی اوانسیان وارد این مجموعه شدم.
تئاترشهر ـ بزرگترین مجموعه نمایش تئاتر ایران
این بنا در دوران پادشاهی محمدرضا پهلوی و به ابتکار و ریاست فرح پهلوی در تهران ساخته شد.
بنای زیبای تئاتر شهر در سال ۱۳۴۶ به شکل دایره و بر اساس طرحی از علی سردار افخمی یکی از شاگردان هوشنگ سیحون با الهام از برج طغرل و در ساختمان آن، ترکیبی جالب از کاشی و آجر به کار رفتهاست. ترکیب کاشی به شکل انتزاعی و استفاده از آجر برجسته که در دورههای مختلف تاریخی به ویژه معماری ایلخانیان و ستونهای قرینه ای تخت جمشید ساخته شده است. ساختمانی مدور و خیمه گونه که معماری تماشاخانههای ایرانی را در ذهن تداعی میکند. شاید ویژگی مهم دیگر تئاتر شهر در پلان دایره ای شکل آن باشد. این پلان ترکیبی از معماری یونان و روم قدیم و بناهای مربوط به نمایش، مانند پانتئون و کولوسئوم است. تئاتر شهر تنها سالن نمایش در ایران است که دارای حصار نمیباشد بطوریکه علاوه بر فضاهای سرپوشیده، محوطه باز اطراف بنا در مجاورت خیابان ولی عصر و محوطه پارک دانشجو نیز بخشی از این مجموعه محسوب میشوند و نقش بسزایی در جلب مخاطبین به این سالن نمایش را داشتهاست. این ساختمان در محلی که پیشتر کافه شهرداری خوانده میشد جایی که در آن عصر پنج شنبه و جمعهها بازی سازان و نمایشگران، سیرک بازان و معرکه گیران جمع میشدند تا از هنر نمایی آنها تهرانیها اوقات فراغت خود پر کنند و برای لحظاتی از دغدغههای روزانه به دور باشند، در طول پنج سال ساخته شد.
این مجموعه در روز شنبه هفتم بهمن ۱۳۵۱ با روی صحنه رفتن نمایش باغ آلبالو نوشته آنتوان آرتو و به کارگردانی آربی آوانسیان و با بازی داریوش فرهنگ، سوسن تسلیمی، مهدی هاشمی، فهیمه راستکار و پرویز پور حسینی به عنوان مدرنترین سالن تئاتر تهران افتتاح شد. در آغاز تئاتر شهر و اجرای تئاترها زیر سرپرستی سازمان جشن هنر شیراز بود ولی پس از چندی به سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران واگذار شد. این مجموعه از معماری زیبایی برخوردار است و جزء میزاث فرهنگی کشور محسوب میشود. مجموعه تئاتر شهر در چهارراه ولی عصر تقاطع خیابان انقلاب و خیابان ولی عصر در مجاورت پارک دانشجو در تهران قرار گرفته است و محوطه سنگفرشی وسیع و زیبایی دارد.
تئاتر شهر پیش از انقلاب ابتدا زیر نظر رادیو و تلویزیون اداره میشد، سپس تحت نظارت اداره فرهنگ قرار گرفت و پس از انقلاب نیز وزارت فرهنگ و ارشاد سرپرستی آن را برعهده گرفت. طراح کل این اثر فرح پهلوی است. تئاتر شهر همچنین، دارای یک کتابخانه تخصصی هنر است که هنرمندان، متخصصان و دانشجویان تئاتر و هنرجویان کارگاههای نجاری و خیاطی از آن استفاده میکنند. مساحت بستر طرح این بنا ۳۰۰۰ متر مربع، و مساحت زیر بنا ی آن ۵۶۰۰ متز مربع است. با توجه به پلان دایره ای شکل این بنا، قطر تقریبی بدنه آن ۳۴ متر است. ارتفاع تئاتر شهر ۱۵ متر است. مجموعه تئاتر شهر که در ابتدا تنها برای اجرا در تالار اصلی ساخته شده بود درحال حاضر با پنج تالار فعالیت میکند.
ـ سالن اصلی (گنجایش ۵۷۹ نفر) دارای تمامی تجهیزات لازم برای یک سالن تئاتر شامل: صحنه گردان الکتریکی، آسانسور دکور، سیستم آویزهای بالا رونده برای دکور، دهانه متحرک صحنه، پرده و امکانات سینمایی و دستگاههای کنترلکننده است. ورودی سالن نمایش نیز دارای دو در با پوشش آکوستیک است تا از ورود صدای سالن انتظار به سالن نمایش جلوگیری کند.
ـ سالن چهارسو (گنجایش ۱۲۰ الی ۴۰۰ نفر که تغییر حجم دکور و صحنه امکان تغییر گنجایش را میدهد.
ـ مرکز مطالعات قشقایی.
ـ سالن سایه .
ـ پلاتو اجرا.
ـ مجموعه تئاتر شهر دارای دو سالن دیگر به نامهای تالار کوچک و تالار شماره دو است که طی چند سال اخیر به دلیل نیاز به تعمیر تعطیل شده و تاکنون اقدامی برای بازگشایی شان صورت نگرفتهاست.
ـ کافه تریای سالن اصلی و همچنین کافه تریای سالن چارسو نیز گهگاه میزبان اجرای نمایشها یا محل برگزاری نمایشنامه خوانی بودهاست.
طرح تئاتر شهر شباهت ظاهری خیرهکنندهای به ساختمان «تالار بکمن» در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا دارد. تئاتر شهر بعد از انقلاب زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیریت تئاتر شهر را مدیر کل هنرهای نمایشی که خود با حکم معاون هنری وزیر ارشاد منصوب شده به عنوان مدیر معرفی و حکم او را ابلاغ میکند.
ارتقای شغلی پدر در کارگری خدمات شهری شهرداری تهران از گروه 6 ، درجه 3 ، پایه 2 به پایه 3 و تغییر دستمزد روزانه یکصد و بیست وپنج ریال به یکصد و بیست و نه ریال که با محاسبه ما به التفاوت چهار ریال به اضافه مبلغ نه ریال بهای نیم لیتر شیر در روز دستمزد روزانه به یکصد و سی و هشت ریال می رسید و اتفاق خوشحال کننده ای در اقتصاد خانه بود.
سال 1352
در این سال بدلیل وجود امکانات فیلمسازی 8 میلیمتری از قبیل دوربین فیلمبرداری و میز مونتاژ و همچنین دستگاه نمایش فیلم در واحد فیلمسازی مرکز رفاه خانواده شهداد حسین بیگدلو یکی از اعضای مركز رفاه خانواده، با همکاری داوود مسلمی که از همان زمان گرایش بیشتری به هنر فیلم و سینما داشت تصمیم به ساخت یک فیلم کوتاه داستانی در قطع هشت میلیمتری با موضوع زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی گرفتند و من اولين تجربه بازی در فيلم را در نقش فردوسي و بكارگرداني حسين بيگدلو داشتم.محل فیلمبرداری محله ای دور افتاده در انتهای یاخچی اباد در منطقه نازی اباد تهران بود که به هنگام رفتن به منزل دایی ها دیده بودم و با توضیحاتی که بیگدلو و مسلمی در مورد لوکیشن مد نظرشان دادند معرفی کردم. و بدین ترتیب برای اولین بار با اصطلاحات فیلم مانند پلان، سکانس، زوم، کات، زوم بک، پن، تیلت، و… آشنا میشدم لذا تک تک انها را با توضیحات مفصل یادداشت میکردم.
بازی در قطعات نمایشی چهارشنبه سوری در روزهای پایانی سال کذشته موجب شد تا با فریدون اسماعیلی در کاخ جوانان آشنا شوم و در یک نمایش کوتاه به نام « نوکر دله » نقش ارباب را بمناسبت عید سعید قربان بازی کنم.
همچنان در بخش پیشاهنگی دبیرستان نیز فعال بودم.و در اردوهای مختلف پیشاهنگی و فعالیت های مدنی و اجتماعی حضوری پر رنگ داشتم. در اصل اگر با خودم صادق باشم باید اقرار کنم که پوشیدن لباس پیشاهنگی و حداقل یک روز در هفته شرکت در جلسات مرا از سایر دانش اموزان متمایز میکرد و همین برایم راضی کننده بود. گذشته از ان چیزهایی در اردوها و فعالیت های پیشاهنگی می اموختم که بعدها برایم مورد استفاه داشت. برای اولین بار به بهانه همین اردوها دوشبانه روز از خانواده جدا شدم. و این حس استقلال با توجه به سخت گیری های پدرم به من اعتماد بنفس می داد.
سال 1353
فعالیت در کاخ جوانان موجب شد تا با هنرمندانی چون آقایان «رشید بهنام»، (رئیس کاخ) «رسول نجفیان»، (کارشناس هنری کاخ) و دو تن از اعضا بنام های«بیوک میرزائی» و «علی طالب لو» آشنا شوم.
رسول نجفیان از مسئولین و کارکنان کاخ جوانان بود و نمایش «جنایت و مکافات» نوشته داستایوسکی را کارگردانی کرد که من از همکاران پشت صحنه آن بودم.
رسول نجفیان ـ بازیگر، خواننده، نوازنده، مجری، نویسنده
اصالت رسول نجفیان به ایل بختیاری باز میگردد اما وی در ۲۸ دی 1330 در تهران به دنیا آمد. در دوران دبستان با تاثیرپذیری از شیوه اداره کلاس توسط معلم روحانی خود، ذوق نمایش در او ایجاد شد. وی سال ۱۳۴۸ در هنرکده تئاتر آناهیتا فعالیت داشت موسیقی را از جوانی دنبال می کرد و نواختن دوتار را توسط یک روستایی به نام عاشق حیدر همدانی فراگرفت. پس از آن نیز آموختن موسیقی را نزد استاد اسماعیل مهرتاش ادامه داد. رسول نجفیان دارای مدرک کارشناسی روانشناسی از بخش علوم تربیتی مدرسه عالی پارس سابق در سال ۱۳۵۶ است. بازی در تئاتر را از سال ۱۳۴۸ و بازی در سینما را از سال ۱۳۶۳ با فیلم صف ساخته علیاصغر عسگریان آغاز کرد. با همسرش در دانشگاه روانشناسی سال ۱۳۵۶ آشنا شده و در آبان ۵۷ با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب دو فرزند یکی دختر بنام آهو و یک پسر با نام کاوه هستند.
بیوک میرزایی ـ بازیگر و گوینده رادیو
متولد 9 مرداد 1334 در تهران فارغالتحصیل رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد است. او اصالتا آذری زبان است.وی در سال ۱۳۴۹، و در سن پانزده سالگی به یادگیری رشته بازیگری در «هنرکده هنرپیشگی آناهیتا» پرداخت. سپس از سال ۱۳۶۲ و با حضور در نمایش تلویزیونی «آینه خیال» به کارگردانی داود میرباقری، کارش را در تلویزیون آغاز نمود.از سال ۱۳۶۳ نیز با برنامه صبح جمعه با شما، حضور در رادیو را تجربه نمود. وی در ۱۳۶۸ در سریال «آقای دلار» به کارگردانی «مجید بهشتی» بازی کرد. آغاز فعالیت میرزایی در سینما، در سال ۱۳۶۷ و با فیلم «نار و نی» به کارگردانی «سعید ابراهیمیفر» بود.
علی طالبلو ـ بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما
متولد ۱۰ بهمن ۱۳۳۴ تهران/ او در سال 1334 در تهران متولد شد. از سال 1348 به عنوان هنرجوی تئاتر و سینما وارد هنرکده آناهیتا شد و در رشته بازیگری و سپس کارگردانی زیر نظر مهین اسکویی مشغول به هنرآموزی شد. در سال 1352 فارغ التحصیل گردید و فعالیت های بازیگری و گاهاً کارگردانی را در زمینه تئاتر (کارگاه نمایش وابسته به تلویزیون) و بعدها در رابطه با کارهای تصویری با سینمای آزاد آن زمان آغاز نمود. اولین تجربه ی بازیگری را در سینما با فیلم های «شب های گلوبندک» و «پاپلی جان» در سال های پیش از انقلاب آغاز نمود.



