سال 1369
با انگیزه و پشتکاری که داشتم اول سال به لحاظ دروس عمومی آمادگی خوبی داشتم و شروع کردم به زدن تست آزمون سالهای گذشته بخاطر دارم 1000 تست توفیقیان در همه دروس عمومی را با 40 % شروع کردم تا در پایان خرداد بدون غلط همه تست ها را جواب میدادم. همزمان در آتلیه دیزاین روبروی دانشگاه تهران برای آمادگی دروس تخصصی ثبت نام کردم و سه روز در هفته کلاسهای بسیار مفید آتلیه را گذراندم با اعتماد به نفس بالا در کنکور شرکت کردم.
شهریور سال 69 در نمایش « تصویر دیگر» نوشته و کار مجید زارعكار نقش « تصویر» را داشتم که با بازی خود زارعکار در تالار چهارسوی تئاتر شهر به همراه نمایش «دام» بکارگردانی حسین عابد و بازی ناصر فروغ و محمد طاهری آذر با تهیه کنندگی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بروی صحنه بردیم. بازی در این نمایش روند گزینش مرا در مرحله مصاحبه برای ورود به دانشگاه تسهیل بخشید زیرا اساتیدی چون دکتر سعید کشن فلاح و دکتر تاجبخش فنائیان اجرای نمایش و بازی مرا دیده بودند و جلسه مصاحبه با اجرای بخشی از تک گوئی در نمایش مذکور به پایان رسید. و من در سن 34 سالگی و آرزویی كه به اندازه 14 سال قدمت داشت، با رتبه 24 در رشته نمایش دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شدم. وارد دانشگاه شدن برایم طعم دلپذیری داشت و جالب اینكه هنوز پدرم ناراضی بود و طعنه میزد! اما همراه شدن با گروه جوان دانشجو و تجربه فضای پر انرژی آن چهار سال طول كشید. سالهایی كه هرچه برای من دلچسب و دوست داشتنی بود، به همان اندازه برای همسرم و چهار فرزندم و مشكلات اداره امور زندگی، سختی به همراه داشت.
طی مراحل ثبت نام دانشگاه با داریوش مختاری و مهرداد نظری آشنا شدم. روز اول دانشگاه صبح زود رفتم اداره و ساعت هفت و نیم با هماهنگی سرهنگ گلناری که سرپرست تئاتر نیروی هوائی بود به دانشگاه رفتم تا در کلاس ساعت 8 با دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی حاضر شوم. از آنجایی که من نسبت به همه دانشجویان از سن و سال بالایی برخوردار بودم در لحظه ورود به کلاس برخی از همکلاسی ها که با چهره من آشنایی نداشتند به تصور اینکه من استاد هستم از جای برخواستند و من پس از مکثی کوتاه آرام به ته کلاس رفته و روی صندلی جای گرفتم.
اما لذت این قبولی را هرگز نچشیدم زیرا همزمان پدرم که در اوایل سال بازنشسته شده بود بطور ناگهانی تصمیم به هجرت به اردبیل گرفت و من که تمام پس انداز و دارایی نقدی خودم را خرج ساخت طبقه دوم خانه پدری کرده بودم دست خالی و بلاتکلیف ماندم.شهریور تمام شده بودو هنوز بچهها را ثبت نام نکرده بودم و خبری از کمک پدر برای تهیه مسکن ما نیز نبود لذا دست بدامن عقیدتی سیاسی شدم و به توصیه ایشان فرمانده پایگاه یکم یک واحد سوئیت 40 متری نیمه ساز در هتل اچ پایگاه در اختیار من گذاشت تا همزمان با ثبت نام در دانشگاه آنرا تکمیل و برای شروع سال تحصیلی آماده نمایم.
با تمام دشواریها از این معضل نیز گذر کردم و به هزینه خودم خانه را آماده و قبل از مهر ماه اساس کشی کردیم پدر و مادر نیز آبان ماه بدون ریالی کمک به ما یکبار دیگر ما را تنها با مشگلات عدیده رها کردند.
نمایش کوتاه « پدیده» نوشته بهروز باقری با بازی عباس محبی، کارن همایونفر و امین حیایی که نگاهی طنز آلود به مشکلات اجتماعی و کارکنان نیروی هوایی داشت را در آبان ماه کارگردانی و در ستاد نیروی هوائی ارتش به صحنه بردم. از آنجائیکه ادامه تحصیل من بدون هماهنگی ارتش بود فقط به پشتیبانی سرهنگ گلناری و انجام بعضی کارها مانند رفع نقض سیستم نور سالن پرواز در شیفت بعد از ظهر می توانستم در کلاسها حضور یابم.
امین حیایی و کارن همایونفر از جمله سربازان خاص مشغول خدمت در واحد نمایش نیروی هوایی بودند که از ابتدای ورودشان ارتباط نزدیکی بین ما وجود داشت . و بیشتر با هم دوست بودیم. زیرا به لحاظ خانواده و شخصیت با بقیه متفاوت بودند. بویژه کارن که با من تئوری موسیقی و نواختن پیانو کار می کرد و مشوق من در ادامه تحصیل نیز بود.
کارن همایونفر
از هفت سالگی مشغول به فراگیری ساز پیانو و تئوری موسیقی در خانواده شده بود. وی پس از اتمام تحصیلات دبیرستان برای ادامه تحصیل در رشته موسیقی به انگلستان و سپس به ترکیه رفته بود. در انگلستان وارد مدرسه موسیقی «بیلکنت» شد و بعد از آن در کنسرواتوآر موسیقی هاجِد تپه آنکارا به تحصیلات تکمیلی خود ادامه داد. طی این مدت به صورت خصوصی از محضر استادان نامدار موسیقی کلاسیک ترکیه از جمله «حیکمَت شیمشَک»، «کمال اَروغلو» و «انور توفان» بهره برده بود و فراگیری اصول هارمونی، کنترپوآن، فرم و تکمیل نوازندگی پیانو را ادامه داده بود برای شرکت در مراسم خانوادگی به ایران برگشته بود و برای خروج مجدد هنرمندی با این همه سابقه و تحصیلات بعنوان سرباز صفر باید دوران وظیفه عمومی را پشت سر میگذاشت. همین اطلاعات موجب شده بود تا در نظر من نسبت به دیگر همکاران از جایگاه ویژ تری برخوردار باشد و روابط نزدیکتری داشته باشیم همایونفر از سال ۱۳۷۳ به آهنگسازی فیلم مشغول میباشد. و عضو شورای مرکزی کانون آهنگسازان سینمای ایران است.
بچه ها در مدرسه شهید سبزابادی پایگاه یکم شکاری مشغول تحصیل شدند ودر خانه ای چهل متری با دو بچه محصل ابتدایی و دو بچه سه ساله دوقلو و من که دانشجو بودم دوران سخت اما شیرینی را آغاز کردیم اوج و فرود بسیاری در این ایام داشتیم که بواسطه کانون گرم خانواده همه را گذراندیم.
در اواسط پاییز دومین تجربه بازی در فیلم را با ایفای نقش « استوار» در فیلم سینمائی « بعدازظهرروزدوم » به كارگردانی عبدالرحیم شرفی برای نیروی هوایی داشتم که در جشنواره فیلم فجر نیز اکران شد.
دی ماه اتفاق غریبی رخ داد نامه پذیرش بورسیه در رشته هنر از جمله تئاتر سرنوشت مرا تغییر داد. اواخر سال 69 از رسته فنی به هنر که تحت فرماندهی شهید ستاری در سازمان ارتش ایجاد شده بود تغییر تخصص دادم و برای ادامه تحصیل در رشته تئاتر بورسیه نیروی هوایی ارتش شدم و در اختیار بخش آموزش عالی قرار گرفتم . در ماه یک بار برای اعلام حضور بایستی به قسمت مربوطه مراجعه میکردم بعد از آن می توانستم با خیال راحت به درسهایم برسم و فرصت کافی برای فعالیت هنری و همچنین تعطیلات طولانی اول سال نیز داشتم. ولی بخاطر تغییر تخصص و بورسیه شدن حق فنی از حقوق ماهانه من کسر شد در حالیکه هزینه های تحصیل در دانشگاه نیز اضافه شده بود و پدر نیز برای دومین مرتبه همه چیز را برده بود و ما را با کسری بسیار وسایل منزل جا گذاشته بودند لذا در شرایط بسیار نا مساعد اقتصادی به سر میبردیم. همسرم سعی داشت با قلاب بافی و خیاطی کمبودهای مالی را تامین کند. اما جوابگو نبود لذا با فروش کولر آبی جهیزیه همسرم و خرید یکدستگاه ماشین بافندگی دست به کار تولید لباس شدیم کار طراحی و اتو کشی با من بود بافت با وی و خرده کاریها و بسته بندی توسط بچه ها انجام میشد دو سالی طول کشید تا زندگی سر خط قرار گیرد. بگذریم.
در این سال پیگیری های من و تسعیری و تلاش محسن گلناری بعنوان مدیر مرکز هنرهای نمایشی نیروی هوائی ثمر داد و اولین جشنواره تئاتر نیروی هوائی بشکل ارزیابی تئاتر نیروی هوایی برگزار شد لذا در آذر ماه به کمک محمد طاهری آذر، باقری راد، سرهنگ علی اکبرو سیدحکمت قاضی میرسعید با حضور در کلیه پایگاه های هوائی و ایستگاه های پدافندی فعالیت های تئاتری و فیلم و سریال و واحدهای عکس مورد ارزیابی قرار گرفت. انتشار خبرنامه تئاتر پرواز نیز در طول سال 69 ادامه داشت و با اقبال گروههای تئاتر نیروی هوایی روبرو شده بود.
«اولین ارزیابی تئاتر نهاجا»
زمان و مكان برگزاری: آذر ماه سال1369 ـ یگانهای هوایی كشور
دبیر: سرگرد محسن گلناری
اعضاء بررسی متون و هیئت داوران: سرگرد محسن گلناری ـ سرگرد محمد حمزهزاده ـ كارمند سید حكمت قاضی میرسعید
توضیح: به منظور ارزیابی فعالیتهای تئاتری در نیروی هوایی ارتش، هیئت داوران طی سفر به پایگاهها و ایستگاههای پدافند هوایی و بازبینی آثار نمایشی، ضمن بررسی میزان امكانات و تجهیزات موجود در یگانها، سطح كیفی فعالیتهای نمایشی در نیروی هوایی را نیز تعیین نمودند. در برگزاری این حركت تحقیقی و پژوهشی عقیدتی سیاسیهای یگانهای تابعه نیروی هوایی در برگزاری این جشنواره همكاری داشتهاند.
در طول ترم اول با توجه به شرایط سنی و ویژگیهای اخلاقی و رفتاری و نقاط اشتراکی که به لحاظ سابقه در تئاتر و تجرد و تاهل داشتیم با معدود همکلاسی ها ارتباط دوستانه بر قرار شد از جمله:
علیرضا نادی نجف آبادی
متولد اول فروردین سال 1340 و اموزگار آموزش و پروش بود و همچون من دارای سابقه تئاتری بود.
نادری هم اکنون نویسنده، کارگردان و مدرس تئاتر میباشد وی فارغالتحصیل رشته کارشناسی کارگردانی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر است. و نگارش و کارگردانی آثاری چون، چهار حکایت از چندین حکایت رحمان، کوکوی کبوتران حرم، پچپچههای پشت خط نبرد را در کارنامه دارد.
قدرت ا.. صالحی
متولد سال 1331 در گرگان و یکی دیگر از فعالان عرصه تئاتر بود که تازه بفکر ادامه تحصیل افتاده بود. وی پس از اتمام تحصیل در تهران ماند و در عرصه بازیگری تئاتر و سینما و تلویزیون بسیار فعال بود و با هنرمندان بسیاری تجربهی کار داشته است، اما جالب است بدانید باید وی را بیشتر بازیگر تلویزیون بدانیم چرا که 70% آثار وی تلویزیونی و 30% آثارش سینمایی است. در واقع از مجموع 10 اثری که در کارنامه دارد، 7 اثر در تلویزیون و 3 اثر در سینما است.
فردوس حاجیان پاشاکلایی
متولد سوم دی ۱۳۴۲ در قائم شهر معروف به عمو فردوس، آموزگار و نویسنده کتابهای درسی است که بیشتر به عنوان مجری و مبتکر برنامه تلویزیونی « شهرک الفبا» در صدا و سیما شناخته میشود وی از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۸ در زمان اصلاحات رئیس دانشکده هنر و معماری و از اردیبهشت سال ۱۳۹۲ تا آذر ۱۳۹۳ سرپرست دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی بود. حاجیان مدیر سابق بخش فرهنگ و هنر مرکز گفتگوی تمدن ها بود. او از مجروحان شیمیایی جنگ ایران و عراق است.
داریوش مختاری
متولد تبریز است داریوش مختاری نویسنده سینما و تلویزیون ایران است. از مهمترین آثار داریوش مختاری میتوان به سریال اغماء، سریال پیچ تندو سریال بندباز و دو اثر در سینما با نامهای فیلم دل شورهو فیلم طبل بزرگ زیر پای چپ اشاره کرد.
وی کارمند اموزش و پرورش و یکی از هنرمندان فعال در صدا و سیما است ناظر کیفی منطقه شمال غرب میباشد.
رضا ایرانمنش
متولد 19 شهریور 1346 در جیرفت کرمان است در سال ۱۳۶۵ ازدواج میکند او در بیش از ۶۰ فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی حضور داشتهاست. در سال ۱۳۷۲ برای بازی در فیلم سجاده آتش نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول مرد در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر شد. او همچنین از جانبازان جنگ ایران و عراق است. وی در عملیاتهای متعددی حضور داشت و در عملیات والفجر 8 به علت استشمام گاز خردل، جانباز شیمیایی میشود.
سعید اقا خانی
متولد چهارم اسفند 1350 در بیجار کردستان استدر سال 1373 در مجموعه طنز ساعت خوش به کارگردانی مهران مدیری به ایفای نقش پرداخت و با آیتم پرطرفدار سعید و خان دایی جان به شهرت رسید. این مجموعه به صورت هفته ای یکبار از شبکه دو سیما پخش می شدسعید اقا خانی به فعالیت در حوزه بازیگری بسنده نکرد و اکنون یکی از نویسندگان، کارگردانان موفق در سینما و تلویزیون است.
سید جواد هاشمی
متولد 27 دی ماه سال 1344 در بندرانزلی است اولین کارجدی وی، تئاتر حج ابراهیم حج عاشورا در سال ۱۳۵۸ بکارگردانی کمال الدین قراب در تئاترشهر و تالار آزادی بود. سپس تئاتر را در آموزش و پرورش ادامه داد و کارهای گوناگونی درزمینه سرود و آهنگهای انقلابی ارائه کرد، تا آنکه درسال ۱۳۶۵ با بازی در فیلم پرواز درشب ساخته رسول ملاقلی پور وارد عرصه سینما شد. اولین کار تلویزیونی وی سیمرغ درسال۱۳۷۰، و آخرین کار وی دولت عشق در نقش محمدعلی رجائی بود او تاکنون در بیش از ۴۳ فیلم و سریال کوتاه و بلند، در سمت بازیگر، کارگردان و آهنگساز حضور داشتهاست.
همکاران واحد فیلم و نمایش نیروی هوائی
همکلاسی های دوره کارشناسی دانشکده هنرهای زیبا
سال 1370
در همان ابتدای سال و بلافاصله بعد از تعطیلات نوروزی وارد گروه آقای فرج اله سلحشور شدم وچندین نقش کوتاه و نقش اصلی «معتمد شهر» را در نمايش «ايوب پيامبر» نوشته و كار سلحشور بازی کردم که در تالار مولوی دانشگاه تهران بروی صحنه رفت.
اجرای این نمایش در حسینیه امام خمینی و در حضور آیت ا.. خامنهای رهبر وقت انقلاب اسلامی یکی از خاطره انگیز ترین اجراهای نمایش بود. که مورد تفقد ایشان و توجه اهل بیت و ساکنین منطقه قرار گرفت.
فرج ا.. سلحشورنیا
معروف به فرج ا.. سلحشور متولد 1331 در قزوین/ بازیگر، دوبلور، چهره پرداز، نویسنده و کارگردان تئاترو سینمای ایران. فعالیت هنری خودرا با بازی در فیلم توبه نصوحبه کارگردانی محسن مخملباف در سال 1361 آغاز کرد. سلحشور کارگردانی مجموعههای تلویزیونی تاریخی ـ مذهبی چونایوب پیامبر، مردان آنجلس و یوسف پیامبر را برای صدا و سیما در کارنامه دارددر ۲۷ دی ۱۳۹۴، ریههای او از کار افتاد و در بیمارستان بستری شد و چندی بعد اعلام شد پزشکان امیدی به بهبود او ندارند و حالش وخیم استفرجالله سلحشور که به سرطان ریه مبتلا بود صبح روز هشتم اسفند ۱۳۹۴ (۲۷ فوریه ۲۰۱۶) در ۶۳ سالگی، درگذشت.
از آنجائیکه عقیدتی سیاسی پایگاه یکم در واگذاری منزل سازمانی در هتل اچ پایگاه بسیار موثر بود وعده کرده بودم در طی تحصیل و در ساعات فراغت با واحد تئاتر همکاری لازم را داشته باشم لذا در راه اندازی مجموعه فرهنگی هنری رشد پایگاه یکم شکاری مهر آباد همراه با حسن تسعیری و حاج آقا محمد رضا واحدی مشارکت داشتم. و بلافاصله پس از ثبت نام و تشکیل کلاسها اولین دوره آموزشی بازیگری تئاتر را برای جوانان و نوجوانان ساکن پایگاه برگزار کردم. حمید ملا حسینی/ پیمان قریب پناه/ ایمان فلاحت پیشه از جمله هنرجویان موفق این دوره هستند که در ادامه وارد حوزه حرفه ای تئاتر و گویندگی رادیو شدند.
(اکنون در سال 1398 حمید ملاحسینی یکی از کارگردانان فعال و برجسته تئاتر کودک و نو جوان است و پیمان قریب پناه از گویندگان موفق رادیو محسوب میشود و ایمان فلاحت پیشه پس از یک دوره مدیریت اداره فرهنگ و ارشاد بابلسر رئیس کانون پرورش فکری کودکان نو جوانان استان مازندران است. و همه موجب افتخار من هستند.)
در این دوره آموزش بازیگری ضمن تدریس تئوری بازیگری و تمرین در کارگاه های عملی با استفاده از مضمون و داستان خطی نمایش چشم در برابر چشم غلامحسین ساعدی نمایشی تحت عنوان عدالتخانه پادشاهی در قالب بداهه گویی بازیگران طراحی ، تمرین و در سالن تازه تاسیس مجتمع فرهنگی هنری رشد پایگاه یکم شکاری مهر اباد برای عموم به صحنه بردیم که کاری بسیار موفق و مورد توجه ساکنین پایگاه بود.
همزمان در پروژه کارگردانی پایان تحصیلی فریده کاکاوند با عنوان «فرمانها، مهر، پیمانها» که نوشته علیرضا نادری نجف آبادی بود نقش «فراآت» را در کنار داریوش مختاری و فرشته سرابندی بازی کردم که در تالار مولوی دانشگاه تهران به صحنه رفت. و مورد توجه خانواده تئاتر و بویژه داتشجویان قرار گرفت. و برای من حضوری ارزشمند در حوزه تئاتر دانشگاهی بود.
پائیز به دعوت مجید اشتیاقی سرپرست تئاتر وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح به ستاد برگزاری اولین جشنواره تئاتر فتح پیوستم و مسئول برگزاری جلسات نقد و بررسی و همچنین امور هماهنگی گروههای ارتش در جشنواره بودم.این اولین تجربه جدی من در حوزه برگزاری جشنواره تئاتر و در سطح کشوری بود لذا مطالب بسیاری آموختم و تجربیات گرانقدری کسب نمودم.
نمایش « لانه» نوشته و کار ناصر فروغ در اولین جشنواره تئاتر سراسری نیروهای مسلح فتح شرکت داشت که من طراح صحنه و دستیار کارگردان این نمایش نیز بودم.
ناصر فروغ
متولد۱۰آبان۱۳۲۹درجه دارنیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و بازیگر سینمای ایران است. وی بعد از سالها تجربه تئاتری در پایگاههای بوشهر و همدان نیور هوایی و همکاری با ایرج صغیری و بهمن روزبهانی با ورود به حوزه هنری و بازی در فیلم «زنگها» محمدرضا هنرمند حرفه بازیگری سینما را آغاز کرد. دل بیقرار، پنجشنبه آخر ماه، زبان مادری، بایکوت، دستفروش، پوست موز، معبدجان، دوشیزه، نغمه، پاییز بلند و . . . از جمله فیلمهای این هنرمند است که در آن ایفای نقش داشته است وی در تاریخ ۱۷ مهرماه ۱۳۹۲ در سن ۶۳ سالگی به علت سرطان درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
انتشار خبرنامه تئاتر پرواز در سطح گروههای نمایشی نهاجا در شش ماهه اول سال نیز ادامه داشت اما بعد از ان با اتمام خدمت سربازی مجید عباسی و درگیری و مشغله من در دانشگاه و بیرون از سازمان موجب شد تا انتشار آن متوقف شود.
با چند تن از همکلاسی ها که معرفی شدند به اضافه سرکار خانم فرشته سرابندی که یکسال از ما بالاتر بود پیمان فعالیت در عرصه تئاتر بستیم و نیمچه گروهی تشکیل دادیم تحت عنوان گروه نمایشی واله که زحمت طراحی لوگوی ان هم بعهده مجید عباسی بود و بیادگار برای ما ماند.
به اتفاق مسعود ریاضی و داریوش مختاری به استان اردبیل سفر کردیم . تا به توصیه استاد دکتر جابر عناصری که بنوعی از بستگان همسر من بود پیرامون فرهنگ عمومی و اعتقادات یکی از روستاهای اطراف سراب بنام « فرگوش» تحقیق کنیم. سفر بسیار شیرین و خاطره انگیزی بود همنشینی با روستائیان و اطلاعاتی که از اعتقادات و نگرش روستائیان نسبت به یک مقبره قدیمی در روستا کسب کردیم.تحقیق مکتوب ما سالها در اختیار استاد بود تا اینکه در سال 94 طی تماسی از من خواست تا تصاویر مربوط به تحقیق را جهتچاپ در اخرین کتابش در اختیار ایشان قرار دهم که متاسفانه عمرش کفاف نداد و در اوایل سال 95 در گذشت.
دکتر جابر عناصری
در سال ۱۳۲۴ در محله معمار اردبیل به دنیا آمد. پدرش کربلایی علی عناصری ازشبیهخوانان بود. او تحصیلات مقدماتی را در شهر اردبیل و تحصیلات متوسطه را دردارالفنون تهران با کسب مقام اول در رشته ادبی در میان تمامی دانش آموزان ایران به انجام رساند و سپس وارد دانشگاه تهران شد و تا سطح دکتری فلسفه و علوم تربیتی در ایران و کسب تخصص در مردم شناسی در انگلستان به تحصیل ادامه دادعناصری ۴۱ سال در دانشگاههای تهران به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت و بیش از چهل کتاب در زمینه فرهنگ ایران به رشته تحریر درآورد. وی صدها دانشجو تربیت کردهاست و از طرف مراکز فرهنگی بخاطر فعالیتهایش در عرصه هنر تعزیه و شبیهخوانی لوح ویژه «پدر تعزیه» دانشگاهی ایران را دریافت نمودهاستعناصری از همان دوران تحصیل دانشگاهی در حوزههای مختلف مردمشناسی، آیینشناسی و تعزیهشناسی پژوهشهای مختلفی انجام میداد و با توجه به این پژوهشها و تحقیقات به ویژه بعد از اتمام تحصیلات دکترا در دانشگاه لندن، اولین سخنرانی عناصری در مورد مردمشناسی و تئاتر را در فروردین ماه ۱۳۵۸ شمسی ایراد میکند. این سخنرانی در تماشاخانه سنگلج با حضور برخی چهرههای هنری همچون علی نصیریان برگزار شد. این سخنرانیها در سایر مراکز علمی فرهنگی و هنری تا سالهای واپسین زندگی وی ادامه داشتعناصری که به گفته یکی از دوستان نزدیکش، واپسین سالهای زندگی را با دلشکستگی و عزلت گذرانده بود، ساعت ۹ و۳۰ دقیقه صبح روز ۲۸ فروردین ۱۳۹۵ در سن ۷۱ سالگی بعد از کسالت یک ماهه در منزل شخصی در محله یوسف آباد تهران درگذشت و همان روز در قطعهای عمومی در بهشت زهرا قطعه ۳۰۲ جدید به خاک سپرده شد. گفته شدهاست که وی وصیت کرده بود که آیین دفنش به سادگی برگزار شده و مراسم ختمی برای او گرفته نشود. گفته وی در وصیت نامه:۷۰سال فرهنگی زندگی کردم. ۵۰ سال با فرزندان مردم زندگی کردم. در۱۷۰۰ رساله، ۵۶ کتاب چاپ شده و بیش از ۱۰۰۰ مقاله. سعی کردم کارهایم را به درستی انجام بدهم.